حرف دل
روزانه
.
عشق بازی را چه خوش فرهاد مسکین کرد و رفت
جان شیرین را فدای جان شیرین کرد و رفت
یادگاری در جهان را تیشه بهر خود گذاشت
بیستون را گرز خون خویش رنگین کرد و رفت
دیشب آن نامهربان مه آمد و از اشک شوق
آسمان دامنم را پر ز پروین کرد و رفت
پیش از اینها ای مسلمانان داشتم دین و دلی
آن بت کافر چنینم بی دل و دین کرد و رفت
تا شود آگه ز حال زار دل باد صبا
مو به مو گردش در آن گیسوی پرچین کرد و رفت
فرخی یزدی
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 10:5 توسط مریم مقدم |
خانه
آرشیو وبلاگ
عناوین نوشته ها
نوشتههای پیشین
بهمن ۱۳۹۴
آذر ۱۳۹۴
مرداد ۱۳۹۴
بهمن ۱۳۹۲
دی ۱۳۹۲
آذر ۱۳۹۲
مهر ۱۳۹۲
شهریور ۱۳۹۲
مرداد ۱۳۹۲
تیر ۱۳۹۲
خرداد ۱۳۹۲
اردیبهشت ۱۳۹۲
فروردین ۱۳۹۲
اسفند ۱۳۹۱
بهمن ۱۳۹۱
دی ۱۳۹۱
آذر ۱۳۹۱
آبان ۱۳۹۱
مهر ۱۳۹۱
BLOGFA.COM