عید


بر چهره ی گل نسیم نوروز خوش است
در صحن چمن روی دل‌افروز خوش است

از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست
خوش باش و ز دی مگو که امروز خوش است

عید امد وعیدا مد

زمان دقیق تحویل سال نو 1392
ساعت ۱۴ و ۳۱ دقیقه و ۵۶ ثانیه روز چهارشنبه ۳۰ اسفند ۱۳۹۱ هجری شمسی
مطابق با ۸ جمادی الاول ۱۴۳۴ هجری قمری و ۲۰ مارس ۲۰۱۳ میلادی


امید که لحظه‌های آخر سال را دریابیم، كمی به خودمان بیاییم و ببینیم كه در این یك سال چه كرده‌ایم، چه چیزی را به دست آورده‌ایم و چه چیز‌هایی را از دست داده‌ایم. آنهایی را كه از دستشان داده‌ایم هیچگاه به دست نمی‌آوریم و فقط می‌توانیم افسوس از دست دادنشان را بخوریم، ولی برای كارهایی كه انجام ندادیم و باید انجام می‌دادیم، هنوز فرصتی باقیست تا كمی تامل كنیم. این روزها كه نوید‌بخش روزهای بهاری است به ما هشدار می‌دهد تا از فرصت‌ها به بهترین وجه استفاده كنیم و مهمتر از همه بخواهیم، به طریقی شایسته عمل کرده و همیشه دعایمان این باشد که در وانفسای قحطی محبت، هیچ چشمی گریان نشود.

و اینک در آستانه طلوع اولین روز بهار، در جشن رویش و سرسبزی و در تجسم عظیم ترین دگرگونی طبیعت، بار دیگر تمام امیدهایمان را گره خواهیم زد به دعای تحویــل سال و با ایمان به اینكه وجود ما لبریز شود از وجود خداوند، اندیشه هایمان نیز از این تاثیرپذیری متحــول خواهد شد ...


یا مقلب القلوب والابصار

ای خدای دگرگون کننده دل‏ها و دیده ها

یا مدبر اللیل والنهار

ای تدبیر کننده روز و شب

یا محول الحول والاحوال

ای دگرگون کننده حالی به حال دیگر

حول حالنا الی احسن الحال

حال ما را به بهترین حال دگرگون کن

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


بهار با آمدنش طعم زندگی را به ما می چشاند و نوروز كه می‌شود همه چیز تازه می‌شود. طبیعت در قاب چشم ما لباس نو می‌پوشد و شكل تازه‌ای می‌گیرد. با آمدن بهار همه خوشحالند و حس و حال ما هم انگار با آمدن عید تازه می‌شود. پول نو، بوی سبزه، ماهی قرمز، تنگ بلور، هفت‌سین، حاجی فیروز و... همه چیز برای یك اتفاق تازه و خجسته مهیاست. بهار، مراسم جشن طبیعت است كه سرمست از پایان روزهای مرگ مصلحتی، زندگی دوباره را جشن می گیرد. بهار كه بیاید برف ها آب می شود، خاك یخ زده جان می گیرد و نفس می كشد، دانه های نهفته در خاك، سنگ ها را هل می دهد و آنها را از روی سر و بدنش كنار می زند، گیاهان خشك شده پوست می اندازند و سمفونی زندگی، دوباره نواخته می شود، اما هیچ كدام از این حال ها به ما آدم ها دست نمی دهد ولی شاید آن جنب و جوش روزهای آخر اسفند و اوایل فروردین و آن ولع خرید كردن را بشود به حساب حالی به حالی شدن آدم ها در آستانه بهار گذاشت.

ما نه مثل برف آب می شویم و از شیب تند كوه پایین می ریزیم و نه مثل خاك، پوسته یخ زده تنیده به دورمان را می شكافیم و نفسی تازه می كنیم بلكه به جایش چیزهای تازه می خریم و خانه ها و ظاهرمان را نو می كنیم. شاید این هم نوعی همنوا شدن با سمفونی طبیعت باشد، یك نوع همدلی با بهار ولی به سبك آدمیزادی اش! همین هاست كه بهار را بی نظیر می كند، همین است كه با اینكه بهار میلیاردها سال عمر دارد باز هم هرسال برای آمدنش ذوق می كنیم و مثل نوزادی تازه رسیده به رویش لبخند می زنیم. بهار شاهكار خداست، شیرین كاری طبیعت، دستی كه از آسمان به سوی ما دراز می شود و حیف است كه این دست از صمیم قلب در پنجه های ما فشرده نشود.


حلـول سال نـو پیـشاپیش بر همگی مبـارک
و هر روزتـان شادمـانه چـون نـوروز 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


.تا بهار دیگر فقط یک سلام به خورشید باقیست …


ای عشق٬ غم تو سوخت بسیار مرا 
آویخت مسیح وار بر دار مرا

چندان که دلت سوخت بیازار مرا 
مگذار مرا ز دست٬ مگذار مرا 

فریدون مشیری

م

دستور زبان عشق 
ــــــــــــــــــــــــــــــ
دست عشق از دامن دل دور باد!
می توان آیا به دل دستور داد؟
می توان آیا به دریا حکم کرد
که دلت را یادی از ساحل مباد؟
موج را آیا توان فرمود: ایست!
باد را فرمود: باید ایستاد؟
آنکه دستور زبان عشق را
بی گزاره در نهاد ما نهاد
خوب می دانست تیغ تیز را
در کف مستی نمی بایست داد

@[176370889040511:274:قیصر امین پور]
دستور زبان عشق 
ــــــــــــــــــــــــــــــ
دست عشق از دامن دل دور باد!
می توان آیا به دل دستور داد؟
می توان آیا به دریا حکم کرد
که دلت را یادی از ساحل مباد؟
موج را آیا توان فرمود: ایست!
باد را فرمود: باید ایستاد؟
آنکه دستور زبان عشق را
بی گزاره در نهاد ما نهاد
خوب می دانست تیغ تیز را
در کف مستی نمی بایست داد

قیصر امین پور

ادرس یکی از عزیزان

http://niloofar1111.blogfa.com/

عاشقتم


 یه همایشی برای زنها به اسم چگونه با همسر خود عاشقانه زندگی کنید برگزار شده بود
توی این همایش از خانومها سوال شد : چه کسانی عاشق همسرانشون هستند ؟
همه ی زنها دستاشون رو بالا بردن
سوال بعدی این بود که : آخرین باری که به همسرتون گفتید عاشقش هستید کی بود؟
بعضی ها گفتن امروز ... بعضی ها گفتن دیروز... بعضی ها هم گفتند یادشون نمییاد
بعد ازشون خواستند که به همسرانشون اس ام اس بفرستند و بگن: همسر عزیزم من عاشقت هستم
همه اینکار رو کردند
ازشون دوباره درخواست کردند گوشیشون رو بدن به کناریشون تا جواب اس ام اسهایی که براشون
اومد بود رو بلند بخونن
خوب یکسری از جواب اس ام اس ها رو براتون نوشتم
شما؟ -
اوه مادر بچه های من ، مریض شدی؟ -
عزیزم منم عاشقتم -
 
حالا که چی ؟ بازم ماشین رو کجا کوبوندی؟ -
من منظورت رو متوجه نمی شم؟ -
باز دوباره چه دست گلی به آب دادی ؟ این سری دیگه نمی بخشمت -
؟؟!! -
 
خوب برو سر اصل مطلب ، چقدر پول لازم داری؟ -
من دارم خواب می بینم ؟ -
اگه نگی این اس ام اس رو واقعا برای کی فرستادی قول میدم یکی رو بکشم -
ازت خواستم دیگه تو مشروب خوردن زیاده روی نکنی -
                

جالب


 علامـت های رمـزی بـدن خـود را بشناسیـد

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


بدن انسان روش‌های جالب و جذابی را برای فرستادن علائم هشدار دهنده دارد كه این علائم در واقع اسراری را از درون بدن فاش می‌سازند. به عنوان مثال آیا می‌دانید كه خندیدن پس از خوردن هر وعده غذایی چه تاثیری روی بدن دارد؟ یا اینكه آیا می‌دانید سفید شدن زود هنگام موها نشانه چه فرآیندی در بدنتان است. 

بدن انسان در تمام طول عمر به شیوه‌ای هوشمندانه و منحصر به فرد علائم و نشانه‌های زیركانه و هشدار دهنده را بروز می‌دهد اما اكثر افراد به دلیل ناآگاهی از این روابط و علائم، پیغام‌های حیاتی بدن را نادیده می‌گیرند كه حاصل آن به خطر افتادن سلامتی است. روزنامه "دیلی میرور"، در گزارشی به چند راهكار جالب و شگفت‌انگیز به عنوان اسرار زندگی اشاره كرده كه بی‌تردید در زندگی روزمره، قابل استفاده و مفید خواهند بود:


1. دردناك شدن مچ پا می‌تواند نشان دهنده مشكلات كلسترولی باشد.
به گفته متخصصان دردناك شدن مچ پا می‌تواند نشانه ابتدایی از افزایش ارثی سطح كلسترول بد خون باشد. در واقع تشكیل كلسترول در اطراف زردپی آشیل، موجب بروز این درد می‌شود.

- راه حل چیست؟
اگر احساس كردید كه مچ‌ پایتان مدت سه روز یا بیشتر به طور مداوم درد می‌كند، حتما برای چكاپ كلسترول به پزشك مراجعه كنید، بویژه اگر سابقه خانوادگی ابتلا به بیماری قلبی را دارید.

2. قوی بودن ریه‌ها نشان دهنده كاهش خطر ابتلا به آلزایمر است.
مطالعات نشان می‌دهد كه فعالیت ضعیف و نامطلوب ریه‌ها موجب می‌شود كه اكسیژن كمتری به مغز برسد و در نتیجه خطر ابتلا به زوال عقل و آلزایمر افزایش پیدا می‌كند.

- راه حل چیست؟
برای جبران این مشكل سعی كنید تنفس عمیق انجام دهید به این ترتیب كه پنج ثانیه عمل دم و پنج ثانیه عمل بازدم هوا را انجام دهید. این كار موجب تقویت ریه‌ها می‌شود چون اكسیژن را به مقدار كافی و مناسب به مغزتان می‌رساند. اگر این كار را شش نوبت در روز تكرار كنید، ریه‌های شما 20 درصد قوی‌تر می‌شوند.

3. سفید شدن موها قبل از رسیدن به سن 30 سالگی نشانه مهمی از ابتلا به مشكلات تیروئیدی است.
متخصصان تیروئید تاكید دارند كه عدم تعادل در فعالیت غده تیروئید موجب اختلال در تولید رنگدانه‌ها در پیاز مو می‌شود. 

- راه حل چیست؟
اگر موهایتان در سن پایین، سفید شده و هم چنین علائم دیگری چون كاهش وزن، افسردگی و یا مشكلات عادت ماهانه دارید، حتما برای چكاپ كامل و درمان به موقع به یك متخصص غدد مراجعه كنید.

4. بیماری لثه خطر و احتمال زایمان زودرس را افزایش می‌دهد.
باكتری‌های موجود در لثه‌های بیمار و عفونی، موجب بروز واكنشی می‌شود كه حاصل آن باز شدن بی‌موقع و زودهنگام دهانه رحم در دوران بارداری است.

- راه حل چیست؟
هر روز نخ دندان بكشید. هم چنین زنان باردار برای اطمینان از سلامت دندان‌های و لثه خود باید مرتب به دندان پزشك مراجعه كنند. مطالعات نشان می‌دهد كه مشكل و بیماری لثه احتمال زایمان پیش از موعد را 70 درصد افزایش می‌دهد.

5. گرم نگه داشتن پاها احتمال سرماخوردگی را كاهش می‌دهد.
وقتی پاها سرد می‌شوند، عروق خونی در بینی بسته و منقبض می‌شوند كه در نتیجه گلبول‌های سفید خون در این منطقه از مبارزه با عفونت‌ها دست می‌كشند و محل ورود میكروب‌ها به بدن باز می‌شود.

- راه حل چیست؟
توصیه می‌شود جوراب بپوشید و مطمئن شوید كه با گرم نگه داشتن پاها، سیستم دفاعی بدنتان به طور كامل كار می‌كند.

6. خندیدن پس از صرف هر وعده غذایی، میزان قند خون شما را پایین می‌آورد.
متخصصان معتقدند عضلاتی كه ما از آنها برای خندیدن استفاده می‌كنیم برای دریافت انرژی، قندخون را مصرف می‌كنند و این فرآیند خطر ابتلا به دیابت، چاقی و حتی برخی از سرطان‌ها را كاهش می‌دهد.

- راه حل چیست؟ 
سعی کنید بعد از شام در آرامش كامل روی مبل بنشینید و مدتی به تماشای فیلم كمدی مورد علاقه‌تان بپردازید.

7. راه رفتن و حرف زدن همزمان، موجب كمردرد می‌شود.
وقتی در حین راه رفتن، صحبت هم می‌كنیم این كار مانع از همزمانی تنفس ما با گام‌هایمان در هنگام برخورد پاها به زمین می‌شود. این عدم هماهنگی، موجب می‌شود كه بخشی از ضربه‌های ناشی از برخورد گام‌ها به زمین به كمر وارد شود و موجب بروز كمردرد می‌شود.

- راه حل چیست؟ 
توصیه می‌شود دفعه بعد اگر به هنگام خرید كردن موبایلتان زنگ زد، یك گوشه بنشینید و با تلفن صحبت كنید.

8. فشار دادن پاها روی هم مانع از ضعف كردن و بی حالی می‌شود.
اگر بعد از سریع برخاستن از جای خود احساس سرگیجه پیدا كردید یا حس كردید كه منگ شده‌اید و چشمانتان سیاهی می‌رود با این حركت ساده می‌توانید جریان خون را به سرعت به مغز بفرستید و ضعف و سرگیجه خود را متوقف كنید.

- راه حل چیست؟ 
ابتدا هر دو پای خود را روی زمین قرار دهید. بعد یكی از پاها را روی پای دیگر بیاندازید و تا جایی كه می‌توانید در این وضعیت پاها را روی هم فشار دهید. 30 ثانیه در این وضعیت بمانید تا خون به مغزتان برسد و حالتان بهتر شود.

9. غفلت از كمردرد، تهدید جدی برای مغز است. 
پزشكان دریافته‌اند افرادی كه بیش از یك سال مبتلا به كمردرد هستند، 11 درصد از حجم سلول‌های مغزی آنها در ناحیه‌ای كه مربوط به كنترل یادگیری است، كاسته می‌شود. ظاهرا فشار مقابله با كمردرد این تاثیر نامطلوب را روی سلول‌های مغزی برجای می‌گذارد.

- راه حل چیست؟ 
در صورت بروز كمردرد، فورا از پزشك كمك بگیرید. اكثر كمردردها در صورتی كه زودتر مورد توجه قرار بگیرند، قابل درمان هستند.

10. قوز كردن، ولع شما را به خوردن شیرینی تشدید می‌كند.
پزشكان معتقدند كه قوز كردن جریان خون را به مغز كاهش می‌دهد و در نتیجه ولع خوردن مواد قندی را تشدید می‌كند چون در صورت كاهش جریان خون در مركز اشتها در مغز، گلوكز كمتری به این عضو اصلی می‌رسد در حالی كه گلوكز مهمترین غذای مغز است.

- راه حل چیست؟
همیشه صاف بنشینید و پاهای خود را روی زمین بگذارید. ستون فقرات خود را بكشید و شكم خود را به داخل بكشید طوری كه كمر شما به سمت صندلی كشیده شود.

11. داروهای سرماخوردگی، تاثیر نامطلوب روی توان باروری دارند.
داروهای سرماخوردگی كه برای خشك كردن ترشحات بینی استفاده می‌شوند در عین حال می‌توانند موجب كاهش مخاط دهانه رحم شود و در نتیجه باروری را مشكل می سازد.

- راه حل چیست؟
توصیه می‌شود: به جای داروهای ضد احتقان از درمان‌های معمولی مثل ویكس استفاده كنید.


سهراب


خانه ای ساخته ام
پلکانش همه مهر
درب هایش احساس
شیشه اش آینه ی ادراک است

آه اما خانه
ساکنش درویش است
آن تهی دست خیال
آن تهی دست رفیق

او کسی می خواهد
رغبت یکرنگی
در وجودش باشد

او کسی می خواهد
که وجودش باشد
رنج ابیات دلش را خواند
هیجان نگهش را داند

او کسی می خواهد
نی لبک زن باشد
بربط و ضرب و سه تار
همه فرمانبر دستش باشند

ماه و خورشید و فلک
همه محو نگه نرگس مستش باشند

او «تو» را می خواهد
نغمه اش شیوا کن
خانه اش زیبا کن.

عید


غصه هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کن

دلت را بتکان

اشتباهایت وقتی افتاد روی زمین



بگذار همانجا بماند

فقط از لا به لای اشتباه هایت، یک تجربه را بیرون بکش

قاب کن و بزن به دیوار دلت ...



دلت را محکم تر اگر بتکانی

تمام کینه هایت هم می ریزد

و تمام آن غم های بزرگ

و همه حسرت ها و آرزوهایت ...



باز هم محکم تر از قبل بتکان

تا این بار همه آن عشق های بچه گربه ای هم بیفتد!



حالا آرام تر، آرام تر بتکان

تا خاطره هایت نیفتد

تلخ یا شیرین، چه تفاوت می کند؟

خاطره، خاطره است

باید باشد، باید بماند ...



کافی ست؟

نه، هنوز دلت خاک دارد

یک تکان دیگر بس است

تکاندی؟

دلت را ببین

چقدر تمیز شد... دلت سبک شد؟



حالا این دل جای "او"ست

دعوتش کن

این دل مال "او"ست...

همه چیز ریخت از دلت، همه چیز افتاد و حالا



و حالا تو ماندی و یک دل

یک دل و یک قاب تجربه

یک قاب تجربه و مشتی خاطره

مشتی خاطره و یک "او"...



خـانه تـکانی دلـت مبـارک
 


نوروز

نوروز با همه آداب و رسومی که دارد، در فرهنگ عامه پر از تبصره و قاعده و قانون است. این که سال از کدام روز هفته شروع شود، مقارن با نام کدام حیوان باشد، غذای لحظه سال تحویل چه باشد و رخت و لباسش چه، همه در خرافه های عامیانه تهران قدیم تعریف و تفسیر دارند.

جعفر شهری در کتاب طهران قدیم خرافه های نوروزی را اینطور روایت می کند:

اگر روز اول آن شنبه باشد: در آن سال حال مردم سخت باشد و رنج و غم و مشقت و دشواری بسیار باشد و گفت و گوی و زد و خورد و خصومت زیاد باشد و میان سلاطین و رعایا اختلاف و منازعه بسیار باشد. اما غله نیكو باشد و انگور نیكو بود و انجیر را آفت رسد و سیل و طغیان بسیار باشد سلطان بزرگی یاغی شود و پادشاهان و امیران و بزرگان زیاد تلف شوند و از جمله چهار پایان و دواب را سیل و طوفان از میان بردارد و فتنه و آشوب بالا گیرد و بر رعایا بدتر گذرد و در فصل بهار آشوب و ناامنی در عراق باشد. اما دیار ماوراء النهر ایمن باشد و در هندوستان بلای آسمانی رسد و در حدود عراق پارسایی به حكومت نشیند و مار و ملخ و مور و زنبور و كك و مگس بسیار شود و در بلاد طبرستان آشوب شود و از بهار تا فصل خزان هوا بی اعتبار باشد و در تابستان باران های بی هنگام ببارد و حال اهل صلاح میانه بود و سحر و جادو میان مردم رواج شود و نیشكر را اآفت رسد و در فارس مرگ و آبله بسیار باشد و در روم گوسفندان را آفت رسد و آخر سال نرخ ها گران گردد و میان مردان و زنان ناسازگاری افتد و عشق بازی و مهر و مودت اندك گردد و حال كوه نشینان و محصول پنبه نیكو بود.

اگر اول نوروز به یكشنبه افتد: كار پادشان و بزرگان نیكو باشد و فراخی و نعمت و ارزانی بود اما سباع و دزد بسیار شود و باران و تگرگ بسیار بارد و غله و میوه فراوان باشد و مردمان را از یكدیگر خیر و منفعت رسد و تابستان آن گرم و زمستانش معتدل باشد و رغبت مردم به علم و دانش و تعلیم و تربیت زیاد گردد و حال معلمان و استادان خوش شد و روئیدنی ها به ثمر رسند و كار دیم و دیم كاران نیكو بود و بزرگان و دولتمردان را خوش گذرد و غرور و كبر و مناعت در میان فقرا زیاد گردد و كارهای بزرگ انجام شود امری غریب در عالم به ظهور رسد و طاغی و یاغی اندك باشند و حال سلطان و رعایا نیكو باشد.

اگر اول نوروز به روز دوشنبه افتد: حال زنان و ملوكان نیكو گردد و حال عامه میانه بود و مردمان را كارها با منفعت باشد و فراوانی آب و نعمت و سیل و طغیان رودخانه باشد و حرب و جدال و فتنه و آشوب آشفتگی باشد و تابستان سرد و پر نم و باران باشد و زمستان سخت شود و سرمای بی وقت در پاییز رسد و باد و طوفان زیاد باشد و درد و بیماری و امراض بلغمی و رنج سینه و شكم زیاد گردد و حشرات زیاد شوند و بیماری زنان و كودكان بسیار و پنبه نیكو و غرق سفاین و كشتی ها باشد.

اگر اول نوروز به روز سه شنبه افتد: دلالت كند كه حال سلاطین پریشان باشد و حرب و جدال و خونریزی و كشتار بسیار و بلكه همه جانبه گردد و كارهای پادشاهان بسته و غیرقابل حل افتد و دل های ایشان پر غم باشد و نرخ حیوانات گران گردد و مردم را دخل و منفعت اندك باشد و فتنه ها و آشوب ها و شورش ها و طغیان های زیاد باشد و گرما و مرگ و میر و بیماری و دروغ و خیانت و حیله و خدعه و جاسوسی و ستم زیاد گردد و كهتران با مهتران و زیردستان با زبردستان به خصومت و ناهمواری آیند و فرزندان با پدران و مادران جفا كنند و از جانب مشرق بزرگ صاحب نامی تلف شود و باران های موسمی ببارد و خرابی های زیاد به بار آید و كشت كار خشك و تباه گردد و حال فقها نیكو بود.

اگر اول نوروز چهارشنبه باشد: دلالت كند كه در آن سال فتنه و آشوب زیاد باشد و ارسال مراسلات خصمانه و اعزام رسول و رسل تهدید آمیز بسیار افتد و نرخ های گران، اما جو و گندم و ارزن و ماش و باقلا و عدس و برنج و كنجد بسیار تحصیل شود و درد و اندیشه و وهم و بیماری زیاد باشد و درد سینه و گلو فراوان شود و بلاد طبرستان را آشوب و كودكان را بدحالی باشد و احتكار و قحطی و تنگی پدید آید و دل های مردم پرغم، و تشویق و ترس و بیم طبقات زیاد باشد و قراردادهای بدعاقبت امضا شود و حال مردمان میانه نامطلوب گردد.

اگر اول نوروز پنجشنبه باشد: دلیل بود بر آن كه در آن سال احوال اشراف و سادات و قضات و علما و متفكران نیكوگذر و مردم رغبت به دین داشته باشند و حال زنان و زیردستان خوش باشد و از دانشمندان به مقامات رسند و احوال رنگ فروشان و جواهریان و طلاگران نیكو باشد و مذاكرات صلحانه و مفید شود و میل مردم به تجمل و زینت گری و ظاهر آرایی باشد و حال كوهسار نشینان نیكوی و پنبه و كتاب خوب و نرخ های ارزان و نعمت بسیار و حال سلاطین به قوت باشد و زمستان از برف و سرما و میانه و تابستان باران های بجا بارد.

اگر اول نوروز جمعه باشد: حال علما و عباد و قضات و فضلا نیكو بود و حال سلاطین میانه و احوال مطربان و خودجنبانان و خوانندگان و عطاران و بزاران و جاهلان و کودکان و فروشندگان اجناس زنانه جمله نیکو باشد و غله خوب و حال سلطان میانه و مردم راغب به سرور گردند و تابستان گرم و زمستان سرد کشنده و بیماری بسیار باشد و اوقات مردم به بطالت و بیهوده گذرد.

 

.


عشق بازی را چه خوش فرهاد مسکین کرد و رفت

جان شیرین را فدای جان شیرین کرد و رفت

یادگاری در جهان را تیشه بهر خود گذاشت

بیستون را گرز خون خویش رنگین کرد و رفت

دیشب آن نامهربان مه آمد و از اشک شوق

آسمان دامنم را پر ز پروین کرد و رفت

پیش از اینها ای مسلمانان داشتم دین و دلی

آن بت کافر چنینم بی دل و دین کرد و رفت

تا شود آگه ز حال زار دل باد صبا

مو به مو گردش در آن گیسوی پرچین کرد و رفت

فرخی یزدی

جالب

دریچــــه (7) - نقــــل قـــول هایی گــران بهــا از بزرگــــان

http://up12.persianfun.info/img/91/12/pfun/Daricheh-7/12780_457327147652587_1391140482_n.jpg

http://up12.persianfun.info/img/91/12/pfun/Daricheh-7/14252_469266229792012_819921074_n.jpg

http://up12.persianfun.info/img/91/12/pfun/Daricheh-7/15180_471325316252770_612122413_n.jpg

http://up12.persianfun.info/img/91/12/pfun/Daricheh-7/2050_461761510542484_684828766_n.jpg

http://up12.persianfun.info/img/91/12/pfun/Daricheh-7/21781_469315499787085_826120247_n.jpg

http://up12.persianfun.info/img/91/12/pfun/Daricheh-7/21811_469709396414362_662668980_n.jpg

http://up12.persianfun.info/img/91/12/pfun/Daricheh-7/22820_469153333136635_539017416_n.jpg

http://up12.persianfun.info/img/91/12/pfun/Daricheh-7/26644_471521266233175_1197735105_n.jpg

http://up12.persianfun.info/img/91/12/pfun/Daricheh-7/30982_453954454656523_1302991707_n.jpg

http://up12.persianfun.info/img/91/12/pfun/Daricheh-7/33842_468480973203871_547491348_n.jpg

http://up12.persianfun.info/img/91/12/pfun/Daricheh-7/36567_464102250308410_553496450_n.jpg

http://up12.persianfun.info/img/91/12/pfun/Daricheh-7/44551_466574756727826_1973266543_n.jpg

http://up12.persianfun.info/img/91/12/pfun/Daricheh-7/68422_457583800960255_41811130_n.jpg

http://up12.persianfun.info/img/91/12/pfun/Daricheh-7/68780_448946031824032_785659230_n.jpg

http://up12.persianfun.info/img/91/12/pfun/Daricheh-7/69143_448599415192027_1261328565_n.jpg

http://up12.persianfun.info/img/91/12/pfun/Daricheh-7/76245_465228376862464_878824581_n.jpg

http://up12.persianfun.info/img/91/12/pfun/Daricheh-7/8055_424557307596238_1891705926_n.jpg

http://up12.persianfun.info/img/91/12/pfun/Daricheh-7/9094_462736570444978_223115435_n.jpg

http://up12.persianfun.info/img/91/12/pfun/Daricheh-7/939_460066184045350_695297299_n.jpg

http://up12.persianfun.info/img/91/12/pfun/Daricheh-7/1006_464054246979877_1405947473_n.jpg

دوست

انسان سه راه دارد :
راه نخست از اندیشه می گذرد ، این والاترین راه است !
راه دوم از تقلید می گذرد ، این آسان ترین راه است !
راه سوم از تجربه می گذرد ، این تلخ ترین راه است !

خدا

خدایا تنهامون نذار

خدایا رهامون نکن

یارب الرحم

خدایا  مارو فقط نیازمند خودت قرار بده

خدایا صبرمون بده

خدایا لیاقت بندهگی وعبودیت خودتو بهمون بده

خدایا یکسال از عمرمون کم شد وبه سن مون اضافه شد  یکسالی که شاید بیشترشو در جهالت ونافرمانی طی کردیم

نه که نافرمانی خواسته  بلکه ناخواسته واز غفلت واز جهالت نافرمانی کردیم

علیرغم اینکه روزی چندین مرتبه خواندیمت  ازت کمک خواستیم وهمه چیو غیر از تو نفی کردیم

ولی بازم غفلت

خدایا در این اخرین روزهای سال جاری مارو ببخش

وکمکمون کن تا در اتیه بتونیم

با اطاعت بیشتر از تو

بتو نزدیکتر شویم

خدایا سالی رو که ژیش داریم نمیدونیم تا کجاش سهم داریم

سهم داریم که برسونیم به اخر یا نه

ولی به وحدانیت وربوبیت خودت قسم هر چی که سهممون دادی از روزی

انچیزی رو بهمون بده

که به صدیقین وصالحان میدی

کمیشم بما بده

خدایا اطاعت خودتو بهمون بده

شعر


گذشت و دلنوازی را عزیزم از درخت آموز
که سایه از سر هیزم شکن هم وا نمی گیرد

خطا پوشی بود شکر توانایی، خدا را بین
که هر دم صد خطا می بیند و بر ما نمی گیرد

سعدی

ای که پنجاه رفت و در خوابی
مگر این پنج روزه دریابی

تا کی این باد کبر و آتش خشم؟
شرم بادت که قطرهٔ آبی

کهل گشتی و همچنان طفلی
شیخ بودی و همچنان شابی

تو به بازی نشسته وز چپ و راست
می‌رود تیر چرخ پرتابی

تا درین گله گوسفندی هست
ننشیند فلک ز قصابی

تو چراغی نهاده بر ره باد
خانه‌ای در ممر سیلابی

گر به رفعت سپهر و کیوانی
ور به حُسن آفتاب و مهتابی

ور به مشرق روی به سیاحی
ور به مغرب رسی به جلابی

ور به مردی ز باد درگذری
ور به شوخی چو برف بشتابی

ور به نعمت شریک قارونی
ور به قوت عدیل سهرابی

ور میسر شود که سنگ سیاه
زر صامت کنی به قلابی

ملک‌الموت را به حیله و زور
نتوانی که دست برتابی!

منتهای کمال، نقصان است
گل بریزد به وقت سیرابی

تو ممیز به عقل و ادراکی
نه مکرم به جاه و انسابی

تو به دین ارجمند و نیکونام
نه به دنیا و ملک و اسبابی

قیمت خویشتن خسیس مکن
که تو در اصل جوهری نابی

دست و پایی بزن به چاره و جهد
که عجب در میان غرقابی

تو در خلق می‌زنی شب و روز
لاجرم بی‌نصیب ازین بابی

کی دعای تو مستجاب کند؟
که به یک روح در دو محرابی

یارب از جنس ما چه خیر آید؟
تو کرم کن که رب اربابی

غیب دان و لطیف و بی‌چونی
ستر پوش و کریم و توابی

«سعدیا» راستی ز خلق مجوی
چون تو در نفس خود نمی‌یابی

با همه عیب خویشتن شب و روز
در تکاپوی عیب اصحابی!

گر همه علم عالمت باشد
بی‌عمل مدعی و کذابی

پیش مردان «آفتاب صفت»
به اضافت چو کرم شب‌تابی

پیر بودی و ره ندانستی
تو نه پیری که طفل کتابی

.


من اندر خود نمی‌یابم که روی از دوست برتابم
بدار ای دوست دست از من که طاقت رفت و پایابم
تنم فرسود و عقلم رفت و عشقم همچنان باقی
و گر جانم دریغ آید نه مشتاقم که کذابم
بیا ای لعبت ساقی نگویم چند پیمانه
که گر جیحون بپیمایی نخواهی یافت سیرابم
مرا از دنیی و عقبی همینم بود و دیگر نه
که پیش از رفتن از دنیا دمی با دوست دریابم
نگفتی بی‌وفا یارا که دلداری کنی ما را
الا ار دست می‌گیری بیا کز سر گذشت آبم
زمستانست و بی برگی بیا ای باد نوروزم
بیابانست و تاریکی بیا ای قرص مهتابم
حیات سعدی آن باشد که بر خاک درت میرد
دری دیگر نمی‌دانم مکن محروم از این بابم

خدا

خدایا رهامون نکن

خدایا ردمون نکن

خدایا همونطور که نیگا میکنی به خوبات با همون نظر مارو هم نیگا کن

خدایا غفلت مارا نبین

بیدارمان کن از خواب غفلت

خدایا اگه نیاییم اینجا بریم کجا؟

شعر


هر دم دردی از پی دردی ای سال!
با اين تن ناتوان چه كردی ای سال؟ 

رفتی و گذشتن تو يک عمر گذشت
صد سال سياه برنگردی ای سال

عشق


«ای عزیز٬ ندانم که عشق خالق گویم و یا عشق معشوق.عشق ها سه گونه آمد٬ اما هر عشقی درجات مختلف دارد:عشقی صغیر است و عشقی کبیر و عشقی میانه .
عشق صغیر ٬عشق ماست با خدای تعالی. وعشق کبیر٬عشق خداست با بندگان خود. عشق میانه ٬دریغا نمی یارم گفتن ٬که بس مختصر فهم آمده ایم. »
(عین القضات همدانی)

شعر


آنجا که تویی، غم نبُوَد رنج و بلا هم
مستی نبُوَد، دل نبُوَد، شور و نوا هم

اینجا که منم، حسرت از اندازه فزون است
خود دانی و من دانم و این خلق خدا هم

آنجا که تویی، یک دل دیوانه نبینی
تا گرید و گریاند از آن گریه، تو را هم

اینجا که منم، عشق به سرحد کمال است
صبر است و سلوک است و سکوت است و رضا هم

آنجا که تویی باغی اگر هست، ندارد،
مرغی چو من آشفته و افسانه سرا هم

اینجا که منم جای تو خالی ست به هر جمع
غم سوخت دل جمله ی یاران و مرا هم

آنجا که تویی جمله سر شور و نشاطند
شهزاده و شه، باده به دستند و گدا هم

اینجا که منم بس که دورویی و دورنگیست
گریند به بدبختی خود، اهل ریا هم

رحیم معینی کرمانشاهی

 

شعر


گفتم که: دل ازتو برکنم، نتوانم

یا بی غم تو دَمی زنم، نتوانم

گفتم که ز سر برون کنم سودایت

تا زنده به سودات منم نتوانم

مولانا

شعر


عاشق همه دم، فکرِ غمِ دوست کند
معشوق کرشمه‌ای که نیکوست کند

ما جُرم و گنه کنیم و او لُطف و کرم
هر کس چیزی که لایقِ اوست کند

ابوسعید ابوالخیر

yambaalimar

کلامی از شیخ بهایی:

آدمی اگر پیامبر هم باشد از زبان مردم آسوده نیست، زیرا:
اگر بسیار کار کند، میگویند احمق است !
اگر کم کار کند، میگویند تنبل است !
اگر بخشش کند، میگویند افراط میکند !
اگر جمع گرا باشد، میگویند بخیل است !
اگر ساکت و خاموش باشد، میگویند لال است !
اگر زبان آوری کند، میگویند وراج و پر گوست !
اگر روزه برآرد و شبها نماز بخواند، میگویند ریا کار است !
و اگر نکند، میگویند کافر است و بی دین !
لذا نباید بر حمد و ثنای مردم اعتنا کرد
و جز از خداوند نباید از کسی ترسید.
پس آنچه باشید که دوست دارید.
شاد باشید، مهم نیست این شادی چگونه قضاوت شود.

شعر


ای پادشه خوبان داد از غم «تنهایی»
دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی

دایم گل این بستان شاداب نمی‌ماند 
دریاب «ضعیفان» را در وقت توانایی

دیشب گله زلفش با باد همی‌کردم 
گفتا غلطی بگذر زین فکرت سودایی

صد باد صبا این جا با سلسله می‌رقصند 
این است حریف ای دل تا باد نپیمایی

مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد 
کز دست بخواهد شد پایان «شکیبایی»

یا رب به که شاید گفت؟ این نکته که در عالم 
رخساره به کس ننمود آن شاهد هرجایی

ساقی چمن گل را بی روی تو رنگی نیست 
شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی

ای درد توام «درمان» در بستر ناکامی 
و ای یاد توام «مونس» در گوشه تنهایی

در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم 
لطف آن چه تو اندیشی، حکم آن چه تو فرمایی

فکر خود و رای خود در عالم رندی نیست 
کفر است در این مذهب خودبینی و خودرایی

زین دایره مینا خونین جگرم، می ده 
تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی

«حافظ» شب هجران شد بوی خوش وصل آمد 
شادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی

حافظ


بی قرار تو ام و در دل تنگم گله هاست
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و بین منو تو فاصله هاست
آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست
بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است
مثل شهری که بروی گسل زلزله هاست
باز می پرسمت از مسئله دوری و عشق
و سکوت تو جواب همه مسئله هاست
فاضل نظری

پرسید کدام راه نزدیکتر است

 

گفتم به کجا ؟گفت به خلوتگه دوست

 

گفتم که مگر فاصله ای می بینی؟

بین دل وان کس که دلت منزل اوست؟

 

.

حافظ


عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت

من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش
هر کسی آن دِرَوَد عاقبت کار که کشت

همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست
همه جا خانه ی عشق است چه مسجد چه کُنشت

سر تسلیم من و خشت در میکده‌ها
مدعی گر نکند فهم سخن، گو سر و خشت

ناامیدم مکن از سابقه ی « لطف ازل »
تو پس پرده چه دانی که، که خوب است و که زشت؟

نه من از پرده ی تقوا به در افتادم و بس
پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت!

«حافظا» روز اجل گر به کف آری جامی
یک سر از کوی خرابات بَرَندَت به بهشت

حافظ

جملات زیبا







































































































امروز گذشت شکر