مولانا
ای دوست قبولم کن و جانم بستان
مستم کن و از هر دو جهانم بستان
با هر چه دلم قرار گیرد بی تو
آتش به من اندر زن و آنم بستان
*******
ای زندگی تــن و توانــم همه تـــو
جانی و دلی، ای دل و جانـــم همه تو
تو هستی من شدی، از آنــی همه من
من نیست شدم در تو، از آنم همه تو
*******
باز آی که تا به خود نیازم بینی
بیداری شبهای درازم بینی
نی نی غلطم که خود فراق تو مرا
کی زنده رها کند که بازم بینی؟
*******
هر روز دلم در غم تو زار تر است
وز من دل بی رحم تو بی زار تر است
بگذاشتیَم غم تو نگذاشت مرا
حقا که غمت از تو وفادار تر است!
+ نوشته شده در شنبه یکم تیر ۱۳۹۲ ساعت 15:58 توسط مریم مقدم
|