شروع مجدد
با سلام
چقد دلم برا اینجا تنگ شده بود
امروز فرصتی مجدد دست داد
اومدم یه سری بزنم تا از این پس شاید موفق بشم هر روز بیام
تابستونم تقریبا از نیمه گذشته امسالم کار خاصی انجام ندادیم اولین تابستون بدون حضور پدر را دارم تجربه میکنم با همه تلخ بودناش بازم یه کوچولو دلتنگشم
اما واقعا دنیا چه زود دیر میشود
وقتی میشه خوب بود چرا اون یکیش؟
بعداز 17 سال فراق دیدار مجدد بدون حضور پدر
سخت ولی خب باید قدر داشته ها را بدونیم
اون یکیو که هستش بیشتر مراقبش باشیم
شاید اینم یه روزی خیلی زود دیر شود
دنیا با همه خئبیاش ولی زیاد چنگی بدل نمیزنه
گاها ادم از دستش خسته دمیشه ومیخواد بزندش ولی نمیتونه
سال سختی بود عید بدون حضور پدر
قرار بود درسمم تموم بشه که نشد
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۴ ساعت 17:17 توسط مریم مقدم
|